عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

184

منازل السائرين ( فارسى )

بنابراين كسى كه در جوهر و ذات وجودش ايمان به خاد باشد هرچه بيشتر در بلا و سختى باشد استوارتر و محكم‌تر مىشود . آتش كوره آهنگر و پتك دودمش * نخورد آهن اگر ، تيز و درخشان نشود چابك از آسياب تا به تنور سوزان * ندود گندم اگر ، لايق دندان نشود « 1 » چنانچه « گندم » كه يكى از مهم‌ترين نعمت‌هاى خداوند است با چه رنج و سختى به مرحلهء نان شدن برسد . ز شوق لب ريزه خواران ز خاك * دود دانه تا آسيا سينه چاك « 2 » گندم چنين قابليتى را دارد . چنانچه در زمستان مىكاريم و در تابستان درو مىكنيم و به آسيابش مىبريم . سپس آرد و خمير مىكنيم و بعد در تنور داغ قرار مىدهمى . اما در هر حال نه تنها جوهر آن از بين نمىرود بلكه تبديل به جان هم مىشود . از جمادى مردم و نامى شدم * و ز نما مردم ز حيوان بر زدم مردم از حيوانى و آدم شدم * پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم « 3 » پس اگر شعار گندم اين است ، چرا ما انسان‌ها زمانى ك نام مرگ را مىشنويم بىتاب مىشويم ؟ البته دليل آن روشن است ؛ براى اين‌كه جوهر ايمان در وجودمان ضعيف است . اگر جوهر انسان ايمان باشد بايد گفت : مرگ اگر مرد است گو نزد من آى * تا در آغوشش بگيرم تنگ‌تنگ « 4 » مردان الهى با اختيار خود به استقبال مرگ خونين مىروند و هيچ‌گونه هراسى از آن ندارند . در بيابان بلا هر كه نشد پرورده * رهنورد كتل عشق به دوران نشود « 5 » و قرار گرفتن در چنين بلايى بسيار مهم است . براى اينكه انسان بتواند از بلايا و سختىها سرفراز بيرون آيد بايد با بندگى واقعى ايمانش را بيمه كند . به قول مولوى : گر تو خواهى حرى و دل رندگى * بندگى كن بندگى كن بندگى « 6 »

--> ( 1 ) . از نگارنده . ( 2 ) . ديوان اشعار ، واعظ قزوينى . ( 3 ) . مثنوى ، دفتر سوم ، بيت 3901 و 3902 . ( 4 ) . مولوى ، ديوان شمس . ( 5 ) . از نگارنده . ( 6 ) . مثنوى معنوى ، دفتر سوم .